تبليغاتX

من رفیق گریه هاتم

مــــن رفـــیـــق گریــــه هـــاتـــــم

آن شب که ترا بود بسر
همه انديشه و سوداي سفر
آمدم تا که ببينم بازت
آمدم تا ز نگاه گرمت
بهر شبهاي سياه دوري توشه اي برگيرم
آمدم بس دلتنگ در دلم غوغائي بر لب اما لبخند
تو سخن گفتي با من
اما نه ز عشق
نه ز راز گنجي که نهان در دل ماست
من سخن گفتم با تو
اما نه ز درد
نه ز اندوه غم دوري تو
که چو يک شعر بلند در دل من باقي خواهد ماند
راستي را چه نيازي به سفر
با چنين فاصله هائي که چو کوه سرد و سخت بين ما بنشسته
و خيالي که فقط چاره ساز دل ماست
چه تفاوت دارد سفري يا حذري
که جدائي ها را عاقبت بايد از نقطه اي آغاز کنيم

آمدم تا که بگویم :

" نازنينم سفرت باد بخير "

 

+ نوشته شده توسط نسیم1 در دوشنبه 6 شهریور1385 و ساعت 17:45 |

 

+ نوشته شده توسط نسیم1 در شنبه 4 شهریور1385 و ساعت 2:16 |

ای بهترینم!

گلهای سرخ را به یادت ،

برپیراهنی سنجاق می کنم.

ودرحجم سترگ دفترخاطرات،

الفبای کهنه زندگی را با نامت صرف می کنم.

بر صلابت نگاهت تکیه می کنم

چشمانم را میزبان گامهای مقدست می کنم

وبا آرامش صدایت،

تدین چشمانت،

وخلوص کلامت

همه زیبایی های عالم را درآغوش می کشم...

+ نوشته شده توسط نسیم1 در شنبه 4 شهریور1385 و ساعت 1:35 |

همه ما با اراده به دنيا مي آييم

                با حیرت زندگي ميکنيم

                          و با حسرت ميميريم

اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن

                            و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد

+ نوشته شده توسط نسیم1 در جمعه 3 شهریور1385 و ساعت 1:28 |