تبليغاتX

من رفیق گریه هاتم

مــــن رفـــیـــق گریــــه هـــاتـــــم

بي عشق حواسم به گل گلدون نيست

+ نوشته شده توسط نسیم1 در شنبه 16 آبان1388 و ساعت 0:7 |

ماه من غصه چرا   ؟؟؟

 آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

یا زمینی را که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت

 بلکه از عاطفه لبریز  شد و نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست

 ماه من غصه چرا؟؟

تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست

 ماه من، دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن

 کار آنهایی نیست که خدا را دارند

 ماه من، غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست

 با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن

 و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست هنوز

 او همانیست که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد

 او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد همه زندگی ام، غرق شادی باشد

 ماه من...

 غصه اگر هست بگو تا باشد

 معنی خوشبختی، بودن اندوه است

 اینهمه غصه و غم، اینهمه شادی و شور

 چه بخواهی و چه نه ،میوه یک باغند

 همه را با هم و با عشق بچین، ولی از یاد مبر

 پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا

 و در آن باز کسی می خواند

که خدا هست

خدا هست

 خدا هست هنوز

+ نوشته شده توسط نسیم1 در سه شنبه 12 آبان1388 و ساعت 23:48 |

از ديار آشنايي پا کشيدن مشکل است 

 از تو اي آرام جانم دل بريدن مشکل است

+ نوشته شده توسط نسیم1 در یکشنبه 10 آبان1388 و ساعت 0:10 |

+ نوشته شده توسط نسیم1 در جمعه 8 آبان1388 و ساعت 0:30 |

*من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید*
 

خدا گفت : نه
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در
تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.


*من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد*
 

خدا گفت : نه روح تو کامل است . بدن تو موقتی است. 
 

*من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد*
 

خدا گفت : نه
شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست
آوردنی است.


*من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد*
 

خدا گفت : نه من به تو برکت می دهم
خوشبختی به خودت بستگی دارد



*من از خدا خواستم تا از درد ها
 آزادم سازد*

 

خدا گفت : نه
 درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد.


*من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد*
 

خدا گفت : نه تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی.


*من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید*
 

خدا گفت : نه
  من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری


*من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران همان طور که او دوست دارد ، دوست
داشته باشم*
 

   خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتی
   امروز روز تو خواهد بود
آن را هدر نده.

*داوری نکن تا داوری نشوی . آنچه را رخ می دهد درک کن و برکت خواهی یافت*

 

((و من مضطرب و دل نگران به تو گفتم که پر از تشویشم

چه شود آخر کار

و تو گفتی آرام که خدا هست کریم پاسخی نرم و لطیف

که به من داد یک آرامش شیرین و عجیب))

+ نوشته شده توسط نسیم1 در دوشنبه 4 آبان1388 و ساعت 22:46 |

آمد اما . . .

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود

چشم خواب آلوده اش را مستي رؤيا نبود

نقش عشق و آرزو از چهره ي دل شسته بود

عکس شيدايي در آن آيينه ي سيما نبود

لب همان لب بود اما بوسه اش گرمي نداشت

دل همان دل بود اما مست و بي پروا نبود

در دل بيزار خود جز بيم و رسوايي نداشت

گرچه روزي همنشين جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغاي دل خاموش بود

برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

بر لب لرزان من فرياد دل خاموش بود

آخر آن تنها اميد جان من تنها نبود

جز من و او ديگري هم بود اما اي دريغ

آگه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود

+ نوشته شده توسط نسیم1 در جمعه 1 آبان1388 و ساعت 20:30 |

تو بايد بهترين باشي

و به همه‌ي داشته‌هايت و موفقيت‌هايت

 حتي اندك، فكر كني...

+ نوشته شده توسط نسیم1 در سه شنبه 28 مهر1388 و ساعت 14:37 |

+ نوشته شده توسط نسیم1 در جمعه 24 مهر1388 و ساعت 23:28 |
سخته آدم خودش باشه ... اون طور که میخواد و دوست داره

تحت تاثیر خیلی از اتفاقات همیشه مجبور میشیم به تغییر

تغییر رفتار - اخلاق و گاهی کردار و برخورد و زندگی  

این دنیا و آدمهاش گاهی اونقدر روی ادم تاثیر میذارند که

ناچار میشیم هر تغییری رو قبول کنیم و پذیرای این تغییرات باشیم

تغییراتی که تنها قسمت کوچیکی از زندگی ما رو تحت تاثیر قرار نمیده

کل زندگی ما با این تغییرات تغییر می کنه

اما ای کاش با همه این تغییرات باز هم آن چیزی باشیم که هستیم

پس توکل به او که هر چه داریم از اوست ...

+ نوشته شده توسط نسیم1 در چهارشنبه 22 مهر1388 و ساعت 20:11 |

من تو را باز کجا خواهم یافت ؟

جز در اندیشه خویش و به جز قصه هجران و شکیب

چیست افسانه عمر . . . ؟

+ نوشته شده توسط نسیم1 در سه شنبه 21 مهر1388 و ساعت 18:48 |

آرزوهايم زير انبوهى از خاكستر

هنوز نفس میكشند

هنوز شعله ورند

نسيم مهربانى تو كدام جمعه میوزد...

" اللهم عجل لوليك الفرج"

+ نوشته شده توسط نسیم1 در جمعه 10 مهر1388 و ساعت 15:47 |

ز چشمانم هرچه دور افتی

                          به دل نزدیکتر باشی 

                                         تو را کی می تواند روزگار از یاد من گیرد ...

+ نوشته شده توسط نسیم1 در سه شنبه 7 مهر1388 و ساعت 0:45 |
 

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

 

+ نوشته شده توسط نسیم1 در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 0:56 |

+ نوشته شده توسط نسیم1 در پنجشنبه 26 شهریور1388 و ساعت 0:47 |

یاد بادا که دلم مشتاق دیدار تو بود

روز و شب در طلب و هر لحظه بیدار تو بود

دیدگانم را چه دانی که دگر سوئی نیست

به فدایت ، که آن هم گرفتار تو بود . . .

+ نوشته شده توسط نسیم1 در دوشنبه 23 شهریور1388 و ساعت 0:26 |

تمام خاك را گشتم به دنبال صداي تو


ببين باقي است روي لحظه هايم جاي پاي تو


تو را با تمام انتظارم جستجو كردم


كدامين جاده امشب مي گذارد سر به پاي تو...

یا اباصالح المهدی ادرکنی

+ نوشته شده توسط نسیم1 در پنجشنبه 19 شهریور1388 و ساعت 0:4 |

يك فرشته روي شانه‌ي چپ

يك فرشته روي شانه‌ي راست

ما در پناه فرشته هاييم و آنها با دو بال بزرگشان

همچون محافظاني دربرابر گناهان از ما محافظت مي نمايند...

+ نوشته شده توسط نسیم1 در دوشنبه 16 شهریور1388 و ساعت 23:6 |
تمام ماجرای من

        سه وازه شد برای تو

                     سه واژه ی جدا، جدا

                                              من و ...

                                                    شب و ...

                                                            هوای تو ...

+ نوشته شده توسط نسیم1 در یکشنبه 15 شهریور1388 و ساعت 0:2 |

يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد

نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد ، خطي ننويسم که آزار دهد کسي را

يادم باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست

يادم باشد جواب کين را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم

يادم باشد بايد در برابر فريادها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاک زيستن

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ...

يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ... نه براي تکرار اشتباهات گذشتگان

يادم باشد زندگي را دوست دارم ، با تمام تلخی ها و سختی هایش

يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که

به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي که

از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد

يادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کس فقط به دست دل خودش باز مي شود

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم

يادم باشد از بچه ها ميتوان خيلي چيزها آموخت

يادم باشد پاکي کودکيم را از دست ندهم

يادم باشد زمان بهترين استاد است

يادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پيشانيم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم

يادم باشد با کسي انقدر صميمي نشوم شايد روزي دشمنم شود

يادم باشد با کسي دشمني نکنم شايد روزي دوستم شود

يادم باشد قلب کسي را نشکنم

يادم باشد زندگي ارزش غصه خوردن ندارد

يادم باشد پلهاي پشت سرم را ويران نکنم

يادم باشد اميد کسي را از او نگيرم شايد تنها چيزيست که دارد

يادم باشد که عشق کيمياي زندگيست

يادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه مي توانند مهربان و دلسوز باشند

+ نوشته شده توسط نسیم1 در چهارشنبه 11 شهریور1388 و ساعت 22:39 |

کسی که در تکاپوی دست‌یابی به هدفی کوچک باشد

 باید کمی از خود مایه بگذارد

ولی آن کسی که در جست‌وجوی هدفی متعالی و بزرگ است

 باید هر آن‌چه در توان دارد، در طبق اخلاص بگذارد و تقدیم کند...

"جیمزآلن"

+ نوشته شده توسط نسیم1 در شنبه 7 شهریور1388 و ساعت 22:53 |