تبليغاتX

من رفیق گریه هاتم

مــــن رفـــیـــق گریــــه هـــاتـــــم

در خلوت من نگاه سبزت جاريست!

 اين قسمت بي تو بودنم اجباريست

+ نوشته شده توسط نسیم1 در سه شنبه 20 بهمن1388 و ساعت 0:7 |

و براستی زندگی چیست ؟!

زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو. زندگی یک معادله است موازنه کن.

زندگی یک معما است آن را حل کن. زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.

زندگی یک مبارزه است قبول کن. زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.

زندگی یک سوال است آن را جواب بده. زندگی یک موفقیت است لذت ببر.

زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو. زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.

زندگی دعا است آن را مرتب بخوان. زندگی درد است آن را تحمل کن.

زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .

زندگی هدیه ای است که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.

زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.

زندگی پرواز است به سوی پیشرفت و روشنایی.

زندگی جوانه زدن است به امید درختی تناور و پر از میوه.

زندگی گرچه یک آغاز است ولی پایان آن نامعلوم و رویایی است.

زندگی یعنی عشق، اراده، امید و توکل. زندگی مانند پلی است برای نزدیک شدن به خدا.

زندگی به کوه بلندی می ماند آن را فتح کن. زندگی برای هر انسانی آینه اخوت می باشد.

زندگی شاخه گل است آن را پرپر نکنید.

زندگی را اگر با خدا در نظر بگیری همیشه با عزت و سربلندی همراه خواهد بود.

زندگی زیبایی و لذت بردن از نعمت های الهی است.

زندگی یعنی کمک کردن و یاری دیگران در سخت ترین شرایط که برای آنان پیش می آید.

زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای آن شدائد زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.

زندگی روشن ترین تفسیر خداست. زندگی گاهواره ای است که لالایی عشق را می سراید.

زندگی زیباست اگر زیبا ببینیم. زندگی عینی ترین، ملموس ترین و واقعی ترین جلوه حیات است.

زندگی غزلی است که مطلعش تجربه است. زندگی نهالی است که با صبر بار می دهد.

زندگی اندوخته ای است که زندگان قدرش نشناسند. زندگی همان است که می اندیشی.

زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست. زندگی دایره ای است که به شعاع همت فرد رسم شده است.

زندگی سالی است که هزار فصل دارد. زندگی عملی است که به توان بی نهایت تجربه می شود.

زندگی عمارتی است که سازنده اش سخت کو شانند. زندگی بهشتی است که تو سازنده ی آنی.

زندگی نارگیلی است که پوشش سخت و درونش شیرین است.

زندگی فیلمی است که کارگردانی اش به دست ماست. زندگی ماحصل تلاش امروز است.

زندگی فرمانروایی بر سرنوشت است. زندگی کاشت صداقت، و برداشت موفقیت است.

زندگی لیموناد است، شیرینش را انتخاب کن. زندگی همین ساعات شیرینی است که سریع می گذرند.

زندگی بالندگی است، پس درنگ مکن. زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.

زندگی تمرین صبوری است. زندگی زیباترین شاهکار حق در عرصه خلقت است.

زندگی کاشتن ثانیه هاست پس بهترین ثانیه ها را بکار. زندگی قدر و قیمت توست، غنیمتش شمار.

زندگی عرصه کارزار است، مردانه در آن قدم بگذار. زندگی یک تعالی به قدر همت است.

زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است. زندگی الهام است برای آنان که جهت زیستن برانگیخته شده اند.

زندگی بازاری است که متاعش عمر آدمی است. زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز.

زندگی شهد گلی است که زنبور زمانه آن را می مکد.

زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.

زندگی راه است، ایمان و اندیشه راهنمای آن. زندگی تكثیر ثروتی است كه نامش محبت است.

و چه زیبا :

مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...

و در آخر:

زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...

 

+ نوشته شده توسط نسیم1 در شنبه 17 بهمن1388 و ساعت 23:59 |

نشسته‌ام مقابل خودم و زل زده‌ام به شانه راستم!

همان جا كه مي‌گويند فرشته راست هست

همان فرشته‌اي كه نشسته تا ثواب كنيم و تند و تند بنويسد!

همان كه نگاهش بر چشم‌هاي ماست كه نگاهمان نچرخد سوي گناه!

همان كه خيلي وقت‌ها گوش راستم را مي‌گيرد و هي مي‌پيچاند

درست همان شب‌هايي كه دفترش خالي است از نوشته ها!

نگاه مي‌كنم به شانه چپم

همان جا كه مي‌گويند فرشته چپ هست

همان فرشته‌اي كه نشسته تا گناه كنيم و با اكراه بنويسد!

همان فرشته كه نگاهش بر دل هاست تا لرزشش را بسنجد

همان كه خيلي وقت‌ها گوش چپم را مي‌گيرد و هي مي‌پيچاند

درست همان شب‌هايي كه دفترش تمام مي‌شود از نوشته‌ها!

دوست دارم فرشته ثواب را سمت چپم ببينم و آن يكي را سمت راست!

فرشته ثواب بايد نزديك تر باشد به قلب!

تا زودتر حس كند دل را و دردهايش را و حس هايش را!

نشسته‌ام مقابل خودم و زل زده‌ام به شانه راستم!

فرشته گناه را نگاه مي‌كنم كه دارد تند و تند مي‌نويسد و پيش مي‌رود...!!!

افسوس! افسوس! افسوس!

 

+ نوشته شده توسط نسیم1 در پنجشنبه 15 بهمن1388 و ساعت 0:32 |

دلگیر نباش !

مي‌دانم وقتي به اين فكر مي‌كني كه تنها شده‌اي، چقدر دلگير مي‌شوي

چه بغضي در سينه‌ات مي‌نشيند و چه اندوهي چشم‌هايت را خيس مي‌كند

مي‌دانم وقتي به آدم‌هاي رفته فكر مي‌كني و به خوشبختي‌هايي كه

در كوير گذشته ترك خورده‌اند، چقدر پير مي‌شوي

كاش صبح كه از خواب بیدار مي‌شوي، بداني كه هم‌زمان با تو جهان متولد مي‌شود

درخت دوباره نفس  مي‌كشد، گل مي‌شكفد و دنيا اميد مي‌زايد

 كاش تا فاصله‌ي باز كردن پلك‌هايت، مطمئن شوي كه

اين آخرين سياهي جهان است و ديگر روي تاريكي را نخواهي ديد

آري، جوان مي‌شوي، اگر بداني سهم دست‌هاي تو و من از عشق، بي‌نصيبي است

و عشق براي ما تقسيم نمي‌شود، اين ماييم كه براي عشق‌هايمان قسمت مي‌شويم

شاد مي‌شوي اگر بداني عشق كوچكتر از آن است كه

 به تو چيزي دهد، به من چيزي دهد، به ما چيزي  دهد

 عشق در هر سطحش از ما سهم دارد؛ همان‌طور كه

زندگي‌مان، سال‌هايمان، روزهايمان و لحظه‌هايمان از ما ارث مي‌برند 

 بزرگ مي‌شوي، وقتي بداني چقدر بزرگي.

حتي بزرگتر از تمام عشق‌هاي ريز و درشت جهان

پس دلگير نباش! براي لحظه‌هاي آينده‌ات متولد شو

 دوباره نفس بكش، گل كن و اميد بزا 

...فراموش نكن كه هيچ‌گاه روي تاريكي را نخواهي ديد

 

+ نوشته شده توسط نسیم1 در پنجشنبه 8 بهمن1388 و ساعت 23:45 |

آموخته ام

که ایمان یعنی خواستن بدون انصراف و توکل بدون انقطاع.

آموخته ام

وظیفه سبب می شود تا کارها را به خوبی انجام دهم

              اما عشق کمک می کند تا آن ها را به زیبایی انجام دهم.

آموخته ام

آینده مکانی نیست که به آن جا می روم بلکه

                جایی ست که خود آن را به وجود می آورم.

آموخته ام

همیشه آخرین کار من،بهترین کارم باشد،پس

                      جا برای بهتر شدن همیشه باز است.

آموخته ام

زندگی فعلی من حاصل تمام انتخاب هایی است که داشته ام

        ولی این بدان معنی نیست که نمی توانم از خود تصویر جدیدی رسم کنم.

آموخته ام

هنگام مواجهه با کاری سخت، طوری عمل کنم که انگار شکست غیرممکن است.

آموخته ام

همیشه با باورهایم زندگی کنم و انگیزه هایم را شعله ور نگاه دارم.

 

+ نوشته شده توسط نسیم1 در چهارشنبه 7 بهمن1388 و ساعت 0:35 |

انواع دوستی:

*دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی

این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند

این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط

از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی...

**دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو

این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی ، برای جوکهای خنده دار تعریف کردن

و برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز و برای خاطره های دم دستی

اولش هم حس خوبی به تو می دهند

این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ؛

می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی

فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان

بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که

چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای...!!!

***دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است

باید نرم دم بکشد،باید انتظارش را بکشی

باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی، باید صبر کنی آرام باشی

و مقدماتش را فراهم کنی، باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک

خوب نگاهش کنی ، عطر ملایمش را احساس کنی

و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی ... 

 

+ نوشته شده توسط نسیم1 در یکشنبه 4 بهمن1388 و ساعت 0:20 |

شمع محفل شاهان شدن ذوقی ندارد

 

ای خوشا شمعی که روشن میکند ویرانه ای را

+ نوشته شده توسط نسیم1 در جمعه 25 دی1388 و ساعت 23:36 |

عشق يعني رها كردن و من امروز رهايت كردم از هر قيد و بندي كه

 عشق و من به پايت بسته بوديم

رهايت كردم و بار سفر بستم

ولي با خود نه يك عكس ،نه يك خط و نه حتي نشاني از تو مي گيرم

من اما با خودم ،عشقم ،اميدم ،رويا ها و خاطراتم را درون سينه خواهم داشت

اگر كه نتوانستي خودت را ،لحظه هاي بودنت را ،نگاهت را و دستانت را به من هديه كني

در عوض جدايي را ،صبر را ،درد را و هجران را چه عاشقانه بر من هديه كردي

اگر زندگي ات را وآينده ات را با من قسمت نکردی

در عوض عشق را ،دلتنگي را و سايه بان بي كسي را چه خوب با من به قسمت نشستي

و من آخرين حرف را روزي برايت خواهم گفت

و اينك رهايت كردم آزاد آزاد كه آزادگي اوج عشق است ...

+ نوشته شده توسط نسیم1 در پنجشنبه 24 دی1388 و ساعت 0:45 |

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی...

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم،

دگر از پا نشستم

گوئیا زلزله آمد،

گوئیا خانه فروریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من

که ز کوی‌ات نگریزم

گر بمیرم ز غم دل

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی؟

نتوانم، نتوانم

بی تو من زنده نمانم

+ نوشته شده توسط نسیم1 در یکشنبه 20 دی1388 و ساعت 23:22 |

گفتم كه چرا رفتي و تدبير نه اين بود

گفتا چه توان كرد كه تقدير چنين بود

گفتم كه نه وقت سفرت بود چنين زود

گفتا كه نگو مصلحت حق چنين بود

 

+ نوشته شده توسط نسیم1 در شنبه 19 دی1388 و ساعت 0:17 |

صبر خدا

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه ی اوّل
که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه ی زیبایی و زشتی
به روی یکدیگر، ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو
آواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این
مخلوق را دارد
وگر نه من به جای او بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد، عجب صبری خدا دارد
 
+ نوشته شده توسط نسیم1 در پنجشنبه 17 دی1388 و ساعت 23:20 |

يادمان باشد كه زندگي را هرگز نخواهيم فهميد

اگر كليد صدم را امتحان نكنيم...

فراموش نكنيم كه بسياري اوقات در زندگي وقتي به در بسته‌اي مي‌رسيم

و يك‌صد كليد در دستمان است، هرگز نبايد انتظار داشته باشيم كه

كليد در بسته همان كليد اول باشد

شايد مجبور باشيم صبر كنيم و همه صد كليد را امتحان كنيم تا يكي از آنها در را باز كند

گاهي اوقات كليد صدم كليدي است كه در را باز مي‌كند

و شرط رسيدن به اين كليد امتحان كردن نود‌ و نه كليد ديگر است. . .

+ نوشته شده توسط نسیم1 در چهارشنبه 16 دی1388 و ساعت 0:41 |

عالم همه قطره اند و دریــاست حسین
مردم همه بنده اند و مــولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قــاتل خویش
از بس که محبت دارد و آقاست حسین

+ نوشته شده توسط نسیم1 در پنجشنبه 3 دی1388 و ساعت 22:44 |

پرسيدم: چطور، بهتر زندگي كنم؟

با كمي مكث جواب داد:

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير

با اعتماد، زمان حالت را بگذران

و بدون ترس براي آينده آماده شو

ايمان را نگهدار

و ترس را به گوشه اي انداز

شك هايت را باور نكن

و هيچگاه به باورهايت شك نكن. . .

 

+ نوشته شده توسط نسیم1 در دوشنبه 30 آذر1388 و ساعت 22:53 |

+ نوشته شده توسط نسیم1 در جمعه 20 آذر1388 و ساعت 0:46 |

آري ....

زندگی سرسره است

می کنی دل از خاک

پله پله تا اوج

میروی تا پرواز

بعد از آن بالاها

می خوری سر آرام

ذره ذره تا خاک

+ نوشته شده توسط نسیم1 در یکشنبه 15 آذر1388 و ساعت 0:43 |

+ نوشته شده توسط نسیم1 در جمعه 29 آبان1388 و ساعت 22:51 |
تنها نفس زندگيم مادرم روزت مبارك . . .

امسال و توي اين روز جات خيلي خاليه

بي صبرانه منتظرم تا از سفر برگردي

دلم ميخواست روز تولدت يك بار ديگه به دستاي پر از مهرت بوسه بزنم

اما نبودي و جاي خالي تو رو با اشك هام نوازش كردم

شايد خواستم با اشك هام به خودم دلداري بدم كه

خيلي زود مياي و تو رو غرق بوسه مي كنم

دلم مي خواست صداي گرمت رو امروز بشنوم اما نشد

چيزي تا برگشتت از سفر نمونده اما من بي تاب شدم

اون ارامشي رو كه با بودنت داشتم امروز ندارم

مادرم ، بهترينم حضورت گرماي زندگي منه

منتظرم تا دوباره گرمي وجودت رو با تمام وجودم احساس كنم

و خدا رو به خاطر داشتن نعمتي چون تو شكر ميكنم

+ نوشته شده توسط نسیم1 در چهارشنبه 27 آبان1388 و ساعت 21:24 |

آرام باش، توکل کن ،تفکر کن، سپس آستينها را بالا بزن

آنگاه دستان خدا را مي بيني که پيش از تو دست به کار شده است ...

گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم

سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا

بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم

در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟

گفت: تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که

در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي

من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي

من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟

گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است

که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند

اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم

تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان

چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟

گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي

تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود

که از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟

گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي

پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي

بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي

مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده من بودي چاره اي نبود

جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟

گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که

حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم

تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر

من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم

بر خدا گفتن اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم

گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت.

گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

+ نوشته شده توسط نسیم1 در دوشنبه 25 آبان1388 و ساعت 0:46 |

ای دل دیوانه ، بشنو این مرام زندگی است

او که گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست

+ نوشته شده توسط نسیم1 در جمعه 22 آبان1388 و ساعت 22:45 |